خون به دل
نویسنده: محمد ...مهرداد

زیباترین مطالب عتشقانه
عکس,شعر,داستان
نویسنده: محمد ...مهرداد
و تنهایی من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت ساده ایست ! *** چه قانون عجیبی چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی که هر بار ستاره های زندگی ات را
قانون تو تنهایی من است
برچسب ها: چه سرنوشت تلخ و غریبی،
نویسنده: محمد ...مهرداد
تو رفتی و دو چشمانم به در ماند
سکوت سرد سایه تا سحر ماند
سکوتی تلخ و اندوهبار وسنگین
لبانم تا سحر بی همسفر ماند
زشادی های سبز با تو بودن
برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند
تو رفتی وندانستی که بی تو
خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
برچسب ها: تو رفتی!!!،
نویسنده: محمد ...مهرداد
من که به تنهایم عادت کرده بودم پس این شور جدید از چه بود من که رنگ زندگیم خاکستری بود پس پاشیدن رنگ سیاه از چه بود من که نفسهای آخرم بود پس این تازه نفس از چه بود من که بقض در گلوم بود پس هق هق گریه هام از چه بود من که نگام همیشه به آسمون بود پس این چشم انتظاریم از چه بود من که دلی برام نمونده بود پس این همه درد در دلم از چه بود تو که از روز اول فکر رفتن تو سرت بود پس دگر این آمدنت از چه بود منبع حسرت ولنتاین
برچسب ها: من که،
نویسنده: محمد ...مهرداد
اگه یه روز چشات پر اشک شد دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی صدام کن قول نمی دم اشکاتو پاک کنم منم باهات گریه میکنم. اگه دنبال مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم. اگه دنبال خرابه ای گشتی تا نفرت رو در اون دفن کنی صدام کن قلب من تنها خرابه وجود توست. اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم بهم نگو کجایی فقط یه لحظه چشماتو ببند و بهم فکر کن منبع حسرت ولنتاین
بهت نمیگم دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم.
بهت نمیگم هر چی بخوای بهت میدم چون همه چیز من تویی.
برچسب ها: عشق ...........،
نویسنده: محمد ...مهرداد
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
برچسب ها: پسری ساده،
نویسنده: محمد ...مهرداد
امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه
تنها ترین مرد زمین امشب به آخر می رسه امشب شب تنهائیه سر روی زانوم می ذارم آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم غصه نشسته رو دلم غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشک و قائلم حرفی نزن چیزی نگو فقط بذار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو کم بکنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهائیمو هیشکی به جز خودم ندید از همدیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی بودن تو یه لحظه بود رفتن تو همیشگی منبع حسرت ولنتاین
برچسب ها: شب تنهایی،
نویسنده: محمد ...مهرداد
آن دلی کز تونلرزدبه چه ارزد؟ای عشق! نمی خواستم بگویم اما دوستت دارم وحالا دیگرفقط این دوست داشتن نیست که دوست دارم بلکه تمام روشنایی صادقانه ی توست که مرا این گونه عاشق کرده می خواهم با خودم در زلالی چشمان آبی ات ملاقات کنم وراز یک روز نیامدنت را ازبنفشه های باغچه ی خانه ی تان بپرسم و ان شب که عشق مرا در نجوای شبانه اش نقاشی میکرد توبه کدامین ستاره خیره بودی وشعرکدام شاعر را زمزمه میکردی آه... خوب یادم هست قول داده بودی لحظه ی باریدن باران مراآشنا کنی با گلهای سپیدی که می گفتی تورا مادرصدا میزدند. منبع حسرت ولنتاین
کاش دایم دل ما از توبلرزد. ای عشق!
!؟این روزهاتنها بهانه ام نداشتن یک سلام ازتوست چگونه بال خواهی داد به من تادرآسمانت پرزنم به اوج رسم.
ولی حالا برای آمدنت باران را بهانه می کنی رنگین کمان من
برچسب ها: نمی خواستم،
نویسنده: محمد ...مهرداد
از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش ؟
از نسیمی که پیام آور توست ؟
از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟
از خدائی که خودش می داند ؟
عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند
برچسب ها: از که پنهان کنم،
نویسنده: محمد ...مهرداد
هر کس امد مرا در خویش پیدا کرد و رفت .... در نگاهم بی کسی را معما کرد و رفت .... با کلید خستگی درهای حرست را گشود ..... تکه های قلب خود را نذر فردا کرد و رفت ..... فکرهای پخته اش را پشت افکارم نوشت ..... نسخه بی کسی را باز امضاء کرد و رفت ..... در نگاهی که مرورش، یاد آبی پاک بود .... کینه کهنه اش را غرق دریا کرد و رفت ...... دستهایش را پر از باران احساسم نمود ..... آسمان را در نگاهم خاک معنا کرد و رفت ..... منبع حسرت ولنتاین
برچسب ها: هر کس،
نویسنده: محمد ...مهرداد
با همهی لحن خوشآوائیم در بهدر کوچهی تنهاییام ای دو سه تا کوچه زما دورتر نغمهی تو از همه پرشورتر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایهی ما میشدی
برچسب ها: در بهدر کوچهی تنهاییام،
نویسنده: محمد ...مهرداد
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست
آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست
مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست
ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست
افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست
کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست
برچسب ها: بهانه،
نویسنده: محمد ...مهرداد
كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد
كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد
كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد
كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشید
كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
كاش می شد چا در شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید
برچسب ها: كاش می شد،